پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

61

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

از اين جهت سخت ترس كرده به شهر آييگاى « 1 » كه شهر كوچكى از آن مردم آيولى « 2 » بود بگريخت و در آنجا كسى جز ميزبانش نيكوگينيس « 3 » كه مرد بسيار توانگرى در آيولى بود و بزرگان آسياى درونى هم او را مىشناختند نشناخت . چند روز در آنجا پنهان مىزيست تا شبى چون قربانى گزاده سپس به شام پرداختند اولبيوس « 4 » پرستار پسران نيكوگينيس ناگهان حالش به هم خورده ديوانه‌وار سخنانى مىگفت و پيشين‌گويى مىكرد . از جمله به آواز بلند اين شعرها را مىخواند : شب به سخن در مىآيد و به تو چيزها مىآموزد . هر آنچه آواز شب يادت دهد با آن رفتار كنى . سپس چون ثميستوكليس به رختخواب خود رفت در خواب ديد كه مارى خود را به گرد شكم او مىپيچد و به سوى گردن او مىخزد ، ولى همين‌كه خود را به روى او بسود ناگهان عقابى گرديده بالهاى خود را بر سر او باز كرد و او را برداشته به پرواز آمد و راه درازى او را ببرد تا در جايى كه چوكان زرين شاطران پديد آمد ، عقاب هم او را بىگزند به زمين گذاشت و او از ترسى كه داشت بيرون آمد . براى روانه ساختن او نيكوگينيس تدبيرى بدينسان انديشيد كه چون مردم آسيا به ويژه ايرانيان غيرت زنان را سخت نگه مىدارند ، نه تنها همسرهاى خود بلكه كنيزكان زر خريد يا برگزيدگان را نيز مىپايند و چنان نگاهشان مىدارند كه هميشه بايد درون خانه باشند و از در بيرون نيايند و هرگاه سفر بكنند آنان را در چادرهاى در بسته كه از هر سوى آنان را فرا مىگيرد جا داده بر روى گردونه‌ها مىنشانند . « 5 » براى ثميستوكليس نيز يك چنان چادر و گردونه‌اى آماده كردند كه روانه سفر گردد و چنين قرار دادند كه اگر كسى در نيمه راه به آنان برخورده پرسش نمايد بگويند دختر جوانى را از ايونا براى يكى از بزرگان ايران كه به زنى گرفته مىبرند .

--> ( 1 ) . Aegae ( 2 ) . Aeolia ( 3 ) . Nicogenes ( 4 ) . Olbius ( 5 ) . از اين جمله يك مطلب تاريخى به دست مىآيد و آن اينكه روپوشى زنان يك عادت باستانى ايران مىباشد و در آن زمانها سختگيرى بر زنان فزون‌تر از زمان ما بوده . نيز از اينجا جهت نام چادر يا چادره كه به پوشاك زنان گفته مىشود به دست مىآيد ، چه چادر خيمه را گويند و بايستى جهتى براى چادر ناميدن اين پوشاك در كار باشد . از اين جمله ، آن جهت نيز دانسته مىشود و اين خود دليل ديگر بر درستى گفتار پلوتارخ مىباشد .